تبلیغات
Baekhyun & Luhan Iranian Fan Club - Original Love-23

Original Love-23

نویسنده :BaekHanIRFC
تاریخ:شنبه 29 اسفند 1394-05:50 ق.ظ

سلاااام خوبید عیدتون  مبارک!!!
بریم برای قسمت 23
راستی توی عید هم آپ میکنم شاید چندروزاول نشه ولی سعیم رو میکنم که بشه
ایشالا سال خوب وپرموفقیتی داشته باشید
کامنت بالای10تا ازیادنرود

بفرمائید ادامه...

قرارشدامروز روشام بریم بیرون وفردا هم کلا بریم خرید.بعدازخوردن ناهارو استراحت کوتاه حاضرشدیم تا کل روز روبیرون باشیم.بهش قول دادم که یه جای خوب ببرمش.هرچی ازم پرسید که کجاست بهش نگفتم واین حرکت من عصبی اش کردباعث شد توی راه اصلا باهام حرف نزنه.به مقصد مورد نظررسیدیم.بایدمسافتی روپیاده میرفتیم.درحین راه رفتن هی دستش به دستم میخورد ودردم میگرفت واونم اصلا به روی خودش نمیاورد.ناخودآگاه دستمو توی دستش گذاشتم.به دستم نگاهی کرد وابرویی بالا انداخت وبه مسیرمون ادامه دادیم.بالاخره به رستوران مورد نظر رسیدیم.بردمش توی رستوران وگفتم:

من-اخماتو بازکن تا به بگم کجاییم؟

سوهو-من که اخم نکردم!

من-پس پیرمرد شدی که چین تو ابرو وپیشونی ات افتاده؟؟؟

سوهو ازحرفم خنده اش گرفت.گفتم:

من-آهان این شد!!!

سوهو-خب حالا بگو کجاییم؟؟

من-رستورانی که غذاهای کره ای سرو میکنه!

باتعجب پرسید:

-واقعا؟؟؟؟

من-آره دروغم کجابود؟

وقتی که روی یکی ازمیزهای رستوران جاگرفتیم.گارسون منو روآورد.سوهوبااشتیاق غذاهارونگاه میکرد وباخودش یه چیزایی میگفت که من نمیفهمیدم.بعدازانتخاب غذاپرسید:

سوهو-اینجا شما چه نوع نوشیدنی ای میخورید؟؟

من-ازاونایی که شما توکشورتون میخورید نداریم!!(دیگه خودتون بگیرید کدومارومیگم)

سوهو-جداااا؟؟؟

من-بله!

بعدازصرف غذا وحساب کردن پولش باهم ازرستوران خارج شدیم.سوهوازغذای رستوران خیلی خوشش اومده بود وهمه اش داشت تعریف میکردواین باعث میشد که قلبا خوشحال باشم وازاینکه آوردمش اینجا پشیمون نشم.بعدازکلی تفریح وشادی باخستگی زیادبه خونه برگشتیم.سوهورفت دستشویی ومن روی مبل ولو شدم.تلویزیون روروشن کردم.داشت فوتبال بارسلونا ورئال رو پخش میکرد.سریع روی بل نشستم چون واقعا دوست داشتم تااین مسابقه فوتبال رو ببینم.همون موقع سوهو ازدستشویی اومد بیرون وتاتلویزیون رو دید گفت:

سوهو-ایولااااا!بارسا رئال!اسمش چی بود؟؟

من-منظورت ال کلاسیکوئه؟

سوهو-آره همون!برو اونورتر منم بشینم!

من-برو ته مبل بشین!

سوهو-چرا؟

من-چون من میگم!

سوهو-بله؟؟چون تو میگی؟؟؟من اوپاتم ها!!!

من-اینجا خونه منه قانون اینه که مهمون ته مبل بشینه!

سوهو-من این قانون روزیرپا میذارم!

من-بشین دیگه دمت گرم بشین!

سوهو-باشه بابا حالا چرا خودتو شکل گربه میکنی؟؟؟میشینم!

وته مبل جا گرفت.سریع سرم رو روی پاش گذاشتم ومشغول دیدن شدم.

سوهو-آهان حالا فهمیدم!جات راحته؟

ویه لبخند گنده ازسر رضایت بهم زد.درجوابش چشمکی حواله اش کردم که باعث شد لبخندش بزرگترشه.بعدش گفت:

سوهو-منو ببین!

سرم روروی پاش چرخوندم وبهش نگاه کردم.باپاهاش سرم روبالا آوردو لباش رو روی لبم گذاشت وشروع به بو/سید/نم کرد.اینقدرمشغول بوس/یدن هم بودیم که باصدای داد گزارشگر که گل بارسلونارواعلام میکرد ترسیدیم وبه خودمون اومدیم.با تعجب به تلویزیون نگاه کردیم ومن باعصبانیت صدای تلویزیون رو بستم وتوی دلم فحشی بهش دادم.سوهو ازحرکتم خنده اش گرفته بود ولی خودشو کنترل میکرد.دوباره بهش نگاه کردم اونم دوباره سرم روآوردبالا ودوباره مشغول شدیم.بعدازچندین لحظه که خسته شدیم ازهم جدا شدیم،صدای تلویزیون رو باز کردم وبه دیدن فوتبال مشغول شدیم. اینقدرخسته بودم که نفهمیدم کی خوابم برد.فقط صبح وقتی چشمامو بازکردم دیدم که سوهو کنارم روی تخت خوابیده.همزمان با من اونم چشماشو بازکرد ولبخندی تحویلم داد.بهش اخم کردم وگفتم:

من-یااااا کی بهت گفته اینجا بخوابی؟

سوهو-خودت!!!

من-من؟دروغگووو!

سوهو-دیشب پای تلویزیون خوابت بردومنم آوردمت اینجا ولی تو نذاشتی که من برم تواتاق خودم ومجبورم کردی همینجا بخوابم.

من-حالا من یه چیزی گفتم توباید انجامش میدادی؟؟من بهت میگم بپرتوچاه تو میپری؟

سوهو-بلههههه هرچی شما بگیییی!

ازحرفش خنده ام گرفت.

سوهو-ولی به خدا کاری باهات نکردماااا!

ازحرفش خجالت کشیدم وسرم روانداختم پایین.اونم بغلم کردوبوسه ای به پیشونیم زد.همینجورکه سرم رونوازش میکردزیرلب میگفت:

سوهو-هیچی مثل این نیست که صبح تو بغل عشقت باشی وچشم بازکنی!!

من-یه سوال بپرسم؟؟

سوهو-اوهوم چیه؟

من-فوتبال دیشب چندچندشد؟

سوهوبا تعجب به من نگاه کرد وگفت:

سوهو-به نظرت الان وتو این وضعیت پرسیدن چنین سوالی مهمه؟

من-واااا خوب سوال دارم!

سوهو-هیچی بابا بارسلونا 2 هیچ برد.

ازتوبغلش پریدم بیرون وروی تخت نشستم وگفتم:

من-واقعا؟؟؟ایوللللل

سوهو-یعنی این خبر برات ازتوبغل من بودن مهمتره؟

لبخندبزرگی زدم وگفتم:

من-وا چه ربطی بهم داره؟

وسریع دوباره خودمو تو بغلش جا دادم.اونم من رو ضایع کرد وفکرمیکنم که ناراحت شد چون تا 2ساعت هرچی بهش میگفتم با آره ونه  جوابم رومیداد.بعدازاینکه چندباری ازش معذرت خواستم واونم به زور منو بخشید،برای خریدازخونه بیرون زدیم.به یکی ازفروشگاه های معروف تهران که فقط لباس مردونه میفروخت بردمش.ازدیدن جای به این شیکی وباکلاسی تعجب کرده بود.بااصرار زیاد من تصمیم گرفت که کت وشلوارمارکداربرداره.بعدازپوشیدن چندتا کت وشلوار بالاخره یک دست کت وشلوار مشکی انتخاب کرد ویک پیراهن سفید که خیلی خوشگلش کرده بود به قدری که تا دودقیقه میخش شده بودم ونمیتونستم ازش چشم بردارم.

دقیقا این شکلی شده بود!

بازهم با اصرارزیادمن قبول کرد که پولش روخودم حساب کنم.سرراه برگشت هم یک جفت کفش مردونه ی براق براش خریدم وراهی خونه شدیم.تقریبا وقتی برگشتیم شب شده بود.بعدازخوردن شام دوباره سوهو بالب تاپش راهی اتاق من شد.توی این چندروزی که اینجابودیم حداقل دربارتماس تصویری بادوستاش برقرارمیکردومن تاوارداتاق میشدم که سردربیارم سریع قطعش میکرد.به شدت رفتارش مشکوک شده بودواین حرکاتش عذابم میداد.به رویش هم که میاوردم یه جوری بحث روعوض میکرد.داشتم ازدستش دیوانه میشدم.

....

صبح روزبعد به هوای رفتن به مهمونی هردوزودازخواب بلندشدیم.بعدازخوردن صبحانه کم کم آماده شدیم.سوهو ازم آدرس میخواست تابره یه آرایشگاهی تا موهاش رو درست کنه ویه میکاپ کلی داشته باشه.ولی بهش گفتم که خودم انجام میدم چون قبلا هم اینکارارو برای برادرم انجام میدادم.ازش خواستم تا توی انتخاب لباس بهم کمک کنه واونم قبول کرد.هرلباسی که یپوشیدم یه ایرادازش میگرفت:

سوهو-این کوتاهه!!!

سوهو-این رنگش به تیپ من نمیخوره!!!

سوهو-این دکلته است.همه بدنت بیرونه!

-اینو دوست ندارم!

-این بهت نمیاد!

داشت دیوونه ام میکردکه بالاخره اخرین لباسی که توی کمدم مونده بود روپسندید.یه لباس مشکی بلند بود که دامنه داشت.آستینش حلقه ای بود وروش خیلی ساده کارشده بودکه به جذابیت های لباس اضافه میکرد.ازسلیقه اش خوشم اومد چون وقتی برای شب آماده شدم ودرکنارش قرارگرفتم به طرز فوق العاده عجیبی بهم میومدیم.درصورتی که من اون لباس رو خیلی هم دوستش نداشتم وبرام یه لباس عادی بود که شاید فقط تو دوتا مراسم پوشیده بودمشون.بعدازآرایش کردن و درست کردن مدل موهای سوهو خودم هم آرایش ساده ای کردم وموهام روکه سشوارکشیده بودم دورم ریختم وباهم راهی خونه برادرم شدیم.

وقتی وارد شدیم تقریبا همه اومده بودن ومنتظرما بودن.به محض ورود همه به سمت ما برگشتن ویه جورایی شدیم"زوج جذاب مجلس".بعدازسلام واحوال پرسی ومعرفی کردن سوهو به سمت برادرم وزنش رفتم ودرآغوشم گرفتمشون به پدرام سوهو رومعرفی کردم.پدرام به انگلیسی بهش گفت:

پدرام-پس شما مردی هستی که دل خواهرمن روبردی؟

سوهو خندید وگفت:

سوهو-بله!البته اگه شما اجازه بفرمائید!

پدرام-من کی باشم که بخوام بهتون اجازه بدم؟شماها خودتون عاقل وبالغید!

سوهو-مچکرم!ازدیدارتون خوشبختم.تعریفتون رو از____ زیاد شنیدم.

وبهم دست دادندولبخندزدن.بعدازاینکه باهم به سمت یکی ازمیزها رفتیم ونشستیم.آهنگ ملایمی پخش میشد وبعضی ها بلندشدن تا بااون آهنگ برق/صن.سوهو هنوزباجو آشنا نشده بود ویه جوری خاصی بقیه رو نگاه میکرد.ازش پرسیدم:

من-چیزی شده؟؟مشکلی داری؟

سوهو-من؟؟؟

من-آره تو!ازوقتی اومدیم یک کلمه هم باهام حرف نزدی.اگه چیزی شده بگو!

سوهو-نه فقط یه کم دیگه وقت میخوام تا جواینجا دستم بیاد!

من-آهان پس هنوز یخت آب نشده!

داشتیم حرف میزدیم که یهو یکی از دخترعمه هام پشت سوهو زد وبه انگلیسی ازش خواست تابیاد وباهاش بر/قصه. سوهو قبول نکرد ولی درکمال تعجب دیدم که دخترعمه ام سارینادست سوهو روکشید وبلندش کرد ومجبورش کرد که باهاش برقصه.بعدازچندثانیه که بهشون خیره بودم دوتایی به طرفم اومدن وساریناگفت:

سارینا-دوست پسرتو جمع کن!

من-بله؟

سارینا-میگه فقط باتو میر/قصه!

لبخندی ازسراطمینان بهش زدم وگفت:

من-خوب لابد اینجوری دوست داره!!

سوهو-چی میگه این؟

من-ولش کن عقل نداره!خخخخ

سوهو-یه خواهش ازت دارم!

من-آره دوتا بگو عزیزم!مگه میشه به شما نه گفت؟؟؟

سوهو-اولا بیا باهم بر/قصیم.دوما به برادرت بگو میشه پیانوبزنم؟

من-اوکی!بذاربه دادشم بگم بعدش باهم میر/قصیم.

ازبرادرم اجازه اش رو گرفتم وقرارشد یه آهنگ برامون بزنه ولی حتی اسم آهنگ رو به من نگفت.بعدازاینکه کلی باهم رق/صیدیم ازش خواستم که بشینم واونم به سمت پیانو رفت.شروع به نواختن آهنگ کرد.اینقدرخوب پیانو میزد که همه رومیخ خودش کرده بود.بعدازتموم شدن آهنگ حضارتا10 دقیقه براش دست میزدن واونم هی احترام میذاشت.خیلی هیجان انگیز شده بود.داشتم یه جورایی بهش افتخار میکردم.یه چرخ زدم تا مطمئن شم همه دارن تشویقش میکنن .باچیزی که دم در ورودی دیدم مثل برق گرفته ها سرجام وایسادم ونگاهم همونجا ثابت شد.




نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you get rid of Achilles tendonitis?
سه شنبه 10 مرداد 1396 11:27 ب.ظ
If you are going for best contents like myself, only visit this web site every day because it gives feature contents,
thanks
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر