تبلیغات
Baekhyun & Luhan Iranian Fan Club - comeback to galaxy : galaxy brothers part1

comeback to galaxy : galaxy brothers part1

نویسنده :BaekHanIRFC
تاریخ:شنبه 5 تیر 1395-06:51 ق.ظ

سلااام دوستای گل من با قسمت اول بازگشت به کهکشان اومدم
هرچند یک تیر اینو گذاشتم ولی دچار مشکل شد و مجبور شدم حذفش کنم و نظراتتون هم حذف شد
بابت تبریکایی که واسه تولدم هم گفتین خیلی خیلی ممنونم

IMG_20160602_180047.jpg
کریس گوشه ای از سفینه ایستاده بود و به کهکشان خیره شده بود . با تمام وجود محو تماشای ذرات ریز و درشت معلق و شگفت انگیز و رنگارنگ در فضای گلکسی شده بود . هیچ چیز جز رنگ های گوناگون و فوق العاده زیبای گلکسی اونو اینطوری مجذوب نمیکرد
- کریس
صدای سوهو بود : چیکار میکنی بیا یه چیزی بخور 
کریس دستش رو اروم به نشانه نه بالا برد و سوهو هم بی خیال مشغول خوردن ویتامین شد 
صدای چیک چیک سلفی گرفتن های چانیول دی او رو عصبی کرده بود هدفونش رو روی گوشش گذاشت و سعی کرد کمی بخوابه 
زمان زیادی از وقتی که لوهان و چن ، بکهیون رو به دلیل سر و صدای بیش از حد کتک زده بودند نگذشته بود که دوباره و این بار محتاطانه تر به سمت سهون و لی که هدایت سفینه رو به عهده داشتن رفت و دوباره با شیطنت مشغول عوض کردن درجه ها و دکمه ها کرد و شروع کرد به پرسیدن سوالهای بی شماری از قبیل : این چیه؟ چطوری کار میکنه؟ مگه میشه با چهارتا دکمه پرواز کرد و ... 
سهون با کلافگی داد زد : لوهان هیووووونگ بیا اینو ببر مخمو خورد 
اما لوهان با دهنی باز از تعجب مشغول تماشای سیکس پک شیومین بود که حتی در سفر هم ورزش رو فراموش نمیکرد و مشغول شنا رفتن با یه انگشت بود 
سهون با دیدن چهره مبهوت لوهان بیشتر عصبانی شد و داد زد : با توامممممممم
لوهان به خودش اومد و با یه حرکت به سمت بکی خیز برداشت و اونو گیر انداخت . چن هم با شیطنت شروع به قلقلک دادن بکی کرد و بک هم جیغ و داد میکرد تاعو که با سروصدای اونها از خواب پریده بود با بدخلقی زیر لب غر میزد 
با این حال همه چیز به نظر عالی میومد بالاخره بعد از ماموریت های دشوار و طاقت فرسا در سیاره اس ام اجازه سفری کوتاه برای استراحت و رفع خستگی کسب کرده بودند تا برای چند روز هم که شده از ان همه همهمه و جنجال که درست از زمان به تخت نشستن فرمانروای جدید سیاره اغاز شده بود و برادران کهکشان مسئول سر و سامان دادن به این اوضاع و ارام کردن فرماندهان و وزیران و ارتش و تمام مردم سیاره بودند.
این سفر گرچه کوتاه بود اما برای تغییر روحیه افراد گروه و امید دادن به اونها برای بازگشت به اوضاع سابق کاملا مفید بود سوهو که مسئولیت این سفر بر عهده اون و کریس *در ظاهر* بود تمام جوانب رو از جمله : جعبه کمک های اولیه ، خوراک ده برابر ظرفیت هر نفر و انواع نوشیدنی های مفید همره خود اورده بود . کتاب های روانشناسی اش را گوشه سفینه مرتب روی هم چیده بود تا در اوقات بیکاری بخواند  هرچند اعضا از اونها به عنوان صندلی و سرگرمی هایی مثل ساخت موشک و ...  استفاده میکردند اما شاید همین کتاب ها بودند که موجب سنگین شدن سفینه و کند شدن سرعتش شده بودند کریس که خودش رو عاری از هرگونه مسئولیت میدونست غرق در افکارش به براورده شدن آرزوی تمام عمرش یعنی سفر به گلکسی بود با خود زمزمه کرد : 
back to sm is not my style
سوهو با نگاهی متفکرانه گفت : ببند ...
و کریس بست
سوهو : ما به خاطر تو از سفر به سواحل  jyp و کوه های زیبا و مرتفع yg و بقیه سیاره ها و سیارک های زیبای کهکشان کی پاپ گذشتیم و به کهکشان راه شیری اومدیم و من احمق قبول کردم که قوانین رو زیر پا بزارم و بچه ها رو به همچین سفر خطرناکی بیارم که فقط و فقط تو به ارزوت برسی و دست از سرمون برداری پس خوب نگاه کن که بعدا گله نکنی
کریس همچنان بدون هیچ تغییری در حالت قبلی خود بود 
سوهو که نگران شده بود اهسته گفت : کریس
و بعد کمی بلندتر : کریسس
و در اخر به ناچار فریاد زد : کرییییسسسس
کریس کمی از جای خود پرید و بعد با دهانی نیمه باز و چشمهای گرد و پر از علامت سوال به سمته سوهو برگشت 
سوهو : اصلا حرفام رو شنیدی؟
- مگه داشتی حرف میزدی ؟ 
- کرییییس
- یاا تو اینقد داد میزنی گلوت مشکل پیدا میکنه مراقب خودت باش
سوهو با نگرانی سرفه ای کرد و بعد با عجله به سمت داروهای تقویتی خود رفت تا مبادا مشکلی برای گلو و صدای نازنینش پیش بیاد
سفینه دوباره شلوغ و پر سروصدا شده بود بکهیون همچنان درحال اذیت کردن سهون بود اما تمام حواس سهون پیش لوهان و ژیومین بود که کمی اونورتر درحال صحبت بودند 
ناگهان سفینه تکون کوچیکی خورد سهون دستپاچه خودش رو جمع کرد و مشغول بررسی کردن مشکل شد 
کمک خلبان لی از خواب پرید و گفت : رسیدیم ؟!
سهون با صدای اهسته ای گفت : یه چیزی اشتباس...
سوهو سریع جلو اومد و گفت : سهونا نگران نباش حتما یه چاله هوایی بوده 
سهون بدون توجه به سوهو رو به لی گفت : هیونگ مگه موتور سفینه رو چک نکردی ؟
لی : درسته هیچ مشکلی نداشت 
یهو تاعو رو به بکهیون داد زد : هااا دیدی میدونستم اخرش یه خرابکاری میکنی
بکی پرید و دهن تاعو رو گرفت . همه با تعجب بهشون خیره شدند 
دی او خیلی جدی خطاب به بکی گفت : باز تو  دردسر درست کردی؟
بک اب دهنش رو قورت داد و با تته پته جواب داد : نه چ .. چیزه اون منظورش یه چیز دیگس
چانیول : بکهیونا نکنه میخواستی اون ایده مسخرت راجع به اینکه سفینه رو چراغونی کنی که وقتی تو کهکشانه بدرخشه رو عملی کنی؟!
همه با نگرانی به بکی زل زدن 
کریس با بی حوصلگی گفت : آه واقعا که تو کی میخوای ادم شی
بکهیون : نه مطمئن باشید من کاری نکردم فقط چندتا سیمو جا به جا کردم چندتاشم که اضافه بود انداختم همین! آخرشم که کار نکردن 
و بعد اهسته زمزمه کرد : کپسوونگ 
همه کلافه بودن و نمیدونستن چه کنن که سفینه دوباره و این بار محکم تر تکون خورد 
تاعو از ترس زد زیر گریه و پشت سوهو قایم شد سوهو سعی میکرد اعضا رو اروم کنه و مرتب تکرار میکرد : مشکلی نیست نگران نباشید ما از پسش برمیایم 
اما هیچکس به حرفاش گوش نمیداد . سهون و لی سعی میکردند با مرکز ارتباط برقرار کنند بقیه هم سرگردون میچرخیدند و بهم دلداری میدادند
یهو تاعو مثل اینکه چیزی یادش اومده باشه پرید جلو و با یه نیشخند گفت : تا من اینجام نگران نباشید الان زمان رو برمیگردونم به وقتی که هنوز حرکت نکرده بودیم 
بکی با لحن مسخره ای اداشو دراورد و چان با خنده گفت : باهوش اگه قدرتامون کار میکردن منتظر تو نمیموندیم که ...
چن تک خنده ای کرد و یاد اوری کرد : منیجر گفت تا وقتی روی سیاره ای فرود نیاین قدرتاتون کار نمیکنه و محض اطلاع ما الان تو فضاییم 
چهره تاعو پکر شد . همه اشفته بودند یهو بکی داد زد : من نمیخوام بمیرمممم
همون موقع سفینه تکون خیلی محکمی خورد که باعث شد جیغ همه بلند شه 
سهون که دید لوهان خیلی ترسیده از جاش بلند شد و به سمتش رفت : هیونگ نگران نباش من مراقبتم نمیذارم بلایی ...
لوهان : چرا چرت و پرت میگی برو بشین سره جات الان به کشتنمون میدی
ژیومین که دید از سهون هیچ ابی گرم نمیشه پرید و هدایت سفینه رو به دست گرفت 
لولو شروع به تشویق کرد : افرین ژیو تو میتونی نجاتمون بدی من بهت اطمینان دارم
سهون که با این حرفا امپرش بالا زده بود و از کله ش بخار بلند میشد به طرف ژیومین رفت و با داد و بیداد سعی کرد جایگاهشو پس بگیره 
از اونور بکی در حال جیغ زدن و گفتن جملاتی مثل : من میدونستم میمیرم ... نباید باهاتون میومدم ...ک کارمون دیگه تمومه .. بدبخت شدیم .. جوون مرگ شدیم و .... بود 
با حرفای بک گریه تاعو هم اوج میگرفت سوهو در حالیکه تاعو رو بغل کرده بود داد زد : چانییی اینو خفه کن 
کای با نگرانی اینور و اونورو نگاه میکرد و هرچند دقیقه میگفت : یه کاری کنین چرا همینطوری نشستین مثلا ما ابرقدرتیم نباید اینقدر زود ناامید شیم ما از پسش برمیایم ...
با چشم غره ای که دی او بهش رفت ترجیح داد بره و در خفه کردن بک به چان کمک کنه 
چن که گوشه ای ایستاده بود غش غش به کارای بقیه میخندید و گاهی هم یه اواز بچگونه زمزمه میکرد
کریس روی صندلی لم داده بود و هدفونش رو روی گوشهاش گذاشته بود تا صداهای ازار دهنده بقیه رو نشنوه و بتونه از اخرین لحظاتش تنهایی لذت ببره
بعد از گذشت حدود نیم ساعت سفینه همچنان در حال تلو تلو خوردن در فضا بود .
علی رغم تلاش های بی وقفه ژیومین و سهون و لی  *البته لی بیشتر تماشاگر بود و با تعجب و شگفتی تلاش اطرافیانش برای زنده موندن رو نظاره میکرد* سفینه نزدیک یک سیاره ابی و سبز رنگ با شهاب سنگ کوچیکی برخورد کرد و ......
کره زمین - ایران - یک تیرماه ۱۳۹۵
.
.
.


خوب دوستان گلم اینم از قسمت اول اگه بدونید با چه مشقتی گذاشتمش 
پس کامنت فراموش نشه
راستی یکی از بچه ها تو کامنتا گفته بود اسم داستان اشتباهه من چک کردم درسته اگه to نیاد یه جورایی امری میشه ولی اسم داستان بازگشت به کهکشان هست نه برگرد به کهکشان به هرحال مرسی از توجهت عزیزم
قسمت بعد رو نمیدونم کی بزارم ولی احتمالا جمعه بزارم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you get rid of Achilles tendonitis?
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:54 ق.ظ
Wow, this article is fastidious, my younger sister is
analyzing these things, thus I am going to convey
her.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر